محمد مهريار

286

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

جبشت Jebe S t در دشت پهناور رودشت ديه كوچكى قرار دارد به نام جبشت كه در سال 1345 فقط 23 نفر جمعيت داشته است و در حال حاضر فاقد جمعيت است . دهستان رودشت واپسين ناحيت كشاورزى اصفهان است بر جانب مشرق كه چون به پايان برسد از آن پس ديگر زمينها شوره‌زار است و به درياچهء گاوخونى مىرسد و ديگر زراعتى امكان‌پذير نيست . تمام ناحيه با آب و هواى گرم نسبتا معتدل مشكل كم‌آبى دارد و با كاهش آب زاينده‌رود زمينها هرچه بيشتر به شوره‌زار تبديل مىشود . ديه‌هاى كهن با نامهاى قديم در اين ناحيه بسيار است و خود ناحيه نيز از لحاظ قدمت تا به روزگاران كهن ، آبادى و حشمت آن بالا مىرود . خبر داريم كه يكى از سرداران لشكر بزرگ خسرو پرويز كه با بهرام چوبين درگير بود ، رودشتى نام داشت « 1 » و ملاحظه مىشود كه اين ناحيه با تمدن خاص ، صبغهء معيشت خاص و گويش خاص خود تاريخچه‌اى بس كهن دارد كه تا بدين روزگار مىرسد . نام اين ديه نيز قدمت خود را فرياد مىزند و اينك مىبينيم كه چگونه . واژه‌شناسى : نامواژهء جبشت به همين صورت براى ما قابل فهميدن نيست و معنايى از آن بر نمىآيد ولى در اين واژه دو ابدال رخ داده است . نخست آنكه جزء اول آن « ج » مبدل از « گاف » فارسى است و جزء دوم آن « ب » باز مبدل از « واو » است و حرف آخر آن « ت » حرفى است كه در بعضى از واژه‌ها تلفظ مىشود و در بعضى ديگر از صور آن حذف مىشود ، چون خورشت و خورش . واژهء جبشت به اين صورت در واقع مصحف واژهء « گوشت » است كه درست معادل « گوش » و يا « گوشن » پهلوى است از ريشهء گفتن و گفتار كه به همين معناى تكلم است و « هوگوشن » و يا « هوگبشن » يعنى گفتار نيك . بنابراين واژهء جبشت به اين صورت قابل معنى است و معناى آن قابل درك است ولى چرا نام محلى را به اين صورت گذاشته‌اند . خود پيدا نيست و اگر بخواهيم در اين‌باره سخنى بگوييم شبيه جست‌وجو در وجوه تسميه‌اى است كه قدما مىآوردند و هيچ‌گونه فايده‌اى ندارد . « 2 » براى ما همين كافى است كه بدانيم جبشت چه تركيبى دارد .

--> ( 1 ) - ن . ك . به : اخبار الطوال ابو حنيفه دينورى در روايت اخبار جنگ خسرو پرويز با بهرام چوبين . ( 2 ) - ن . ك . به : زواره ، جى ، اصفهان در همين فرهنگ .